<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>هنرهای صناعی ایران</title>
    <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/</link>
    <description>هنرهای صناعی ایران</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 23 Aug 2025 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل گفتمان انتقادی نمایشگاه‌های دوسالانۀ ملی سفال و سرامیک معاصر از سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۴۰۰</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115349.html</link>
      <description>دوسالانه‌های سفال و سرامیک در سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۴۰۰ بستری از درهم‌تنیدگی میان جریان‌های هنری با تحولات اجتماعی بودند. ایران چهار دهه تحولات اجتماعی پرفرازوفرود را تجربه کرد و هنرمندان در این تلاطم به تجربه‌های متفاوت و متنوع رسیدند. هنرمندان فقط بازتاب‌دهندۀ تحولات در آثارشان نیستند بلکه شکل‌دهندۀ هویت‌هایی هستند که هم‌زمان پایداری هویت را در برابر ناپایداری شرایط، و تاریخی بودن هویت را در برابر وضعیت معاصر در آثارشان نشان می‌دهند و از این راه تفسیرها و روایت‌های فرهنگی را در آثار هنری بیان می‌کنند. در این مقاله این پرسش‌ها دنبال می‌شود که چگونه دوسالانه‌ها به عرصۀ رقابت روایت هنرمندان از هویت سنتی- معاصر، و هنر تاریخی- نوگرا در چهار دهۀ ۱۳۶۰ تا ۱۴۰۰ بدل شدند؟ هنرمندان سفال چگونه از تحولات اجتماعی و فرهنگی متأثر شدند و آثار سفال در دوسالانه‌ها چه دلالت‌های معنایی داشت؟ پاسخ به این پرسش‌ها درهم‌تنیدگی تاریخ تحولات سفال و تحولات اجتماعی در ایران را روشن‌تر می‌سازد. روش‌شناسی مقاله مبتنی‌بر تحلیل گفتمان است؛ تحلیل گفتمان نشان می‌دهد که چگونه نشانه‌ها، متون، آثار و رویدادها حول یک دال مرکزی که بیانگر ایده‌محوری است، صورت‌بندی می‌شوند و یک گفتمان فرهنگی را تثبیت می‌کنند. در این مقاله نیز به پنج گفتمان غالب پرداخته می‌شود که تحولات فرهنگی ایران را به پیش بردند و بر رویدادها، جریان‌ها، دوسالانه‌ها و آثار هنری تأثیر گذاشتند. این گفتمان‌ها عبارت بودند از: گفتمان انقلاب فرهنگی، تهاجم فرهنگی، تعامل فرهنگی، مهندسی فرهنگی و اعتدال فرهنگی. یافته‌های پژوهش نشان دادند دوسالانۀ سفال عرصۀ تقابل و کشمکش میان روایت‌های هویت است: نزاع میان هنر سنتی/مدرن، هنر مذهبی/ هنر ملی، هنر طبیعت‌گرا/هنر انتزاعی، هنر جهانی/هنر بومی، هنر کاربردی/هنر ناب؛ منازعه‌ای که درنهایت منجر به شکل‌گیری معانی تازه در جریان هنر متعهد، هنر مذهبی، هنر انتقادی، فمینیستی و دیگر تجربه‌های هنری معاصر گردید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل بیان نمادین صور «عناصر چهارگانه» در قالیچه های عشایری بلوچ با رویکرد نقد تخیلی باشلار</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115424.html</link>
      <description>نقوش در هنرهای صناعی، روایتگر مفاهیم نمادین و پنهانی هستند که عموماً از تخیل مبتنی بر تجربه زیسته هنرمند نشأت میگیرند. تخیل از دیدگاه گاستون باشلار، سرچشمه وجود و آفرینندۀ یک اثر هنری است که در ذات خود از نوعی تخیل هنری مرتبط با عناصر چهارگانه طبیعت بهره می برد. از این رو، &amp;amp;laquo;نقد تخیلی&amp;amp;raquo; ابزاری مناسب برای ارزیابی نوع نمودیافتگی عناصر مذکور در یک اثر هنری است. مسئله آنست چنانچه قالی دستبافت ایرانی را همچون یک اثر هنری در نظر بگیریم؛ فلسفه آفرینش و سرچشمه وجودی طرحها و نقشمایه های شکل گرفته بر بستر آن از چه چیزی نشأت می گیرد. بر اساس نقد تخیلی باشلار، ریشه وجودی تمام نقشمایه ها در یک اثر هنری را بایستی در عناصر چهارگانه طبیعت که از سوی خداوند به نوعی در وجود انسان هنرمند نیز به ودیعه گذاشته شده است، جستجو کرد. بر این اساس، پژوهش پیش رو به ارزیابی چگونگی بیان نمادین صور عناصر چهارگانه در 16 تخته قالیچه عشایری دستبافت بلوچ میپردازد. این مطالعه در تلاش برای یافتن پاسخ به این سوالات اساسی است که: مولفه های بصری و نمادین نقوش مرتبط با عناصر چهارگانه در قالیچه های مذکور کدامند؟ و نمودیافتگی این عناصر از منظر &amp;amp;laquo;نقد تخیلی باشلار&amp;amp;raquo; در ارتباط با اقلیم جغرافیایی، آب و هوا، پیشینۀ تاریخی و باورهای دینی هنرمند بافنده چگونه تفسیر میشوند؟ نتایج نشان میدهد که &amp;amp;laquo;تخیل خلاق&amp;amp;raquo; بافنده بلوچ در ارتباط با عناصر طبیعت منجر به شکل‌گیری و تولید تصاویر بصری &amp;amp;laquo;اصیل و به دور از تقلید و تکرار&amp;amp;raquo; شده است. در این راستا، اگر چه ردپای عناصر چهارگانه در ورای نقوش اغلب قالیچه‌ها به‌چشم میخورد؛ با این‌ وجود، بیشترین تاکید بر عنصر مادی و حیاتی &amp;amp;laquo;آب&amp;amp;raquo; بوده است که می‌تواند با باورهای مذهب زرتشتی‌گری پیش از اسلام مردمان بلوچ و همچنین، اقلیم جغرافیایی خشک، گرم و لم‌یزرع بلوچستان در ارتباط باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مفهوم بازنمایی در هنرهای سنتی</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115181.html</link>
      <description>تقلید و محاکات به‌مثابۀ یکی از ساختارهای مفهومی توضیح‌دهندۀ دست‌ساخته‌های بشری که در طبقه‌بندی آثار هنری جای می‌گرفتند، همواره مورد توجه و مناقشه میان نظریه‌پردازان در این باب بوده است. سیر تحول معنایی و کارکردی این مفهوم از افلاطون که در نظام فکری او منتهی به موضع بی‌ارزش دانستن اثر هنری است و بعد در توضیحات شاگردش ارسطو که آن را ارزشمند می‌داند و همچنین نزد فلاسفۀ ایرانی- اسلامی که شکل دیگری می‌یابد، مسئلۀ مورد توجه این پژوهش قرار گرفت. از نکات دیگر مورد توجه این پژوهش، تفاوت معنایی میان تقلید و محاکات است که به تفاوت دیدگاه افلاطون و ارسطو در این مسئله توجه دارد. در راستای این موضوع به بررسی نظریات برخی از فلاسفۀ اسلامی همچون فارابی، ابن‌سینا، خواجه نصیرالدین طوسی درخصوص تعریف محاکات و پیوند آن با مباحثی چون طبیعت و تخییل و کاربرد این مفاهیم در هنرهای سنتی پرداخته شد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که بازنمایی در هنرهای سنتی بیشتر در مفهوم محاکات ارسطویی جای می‌گیرد و قائل به تقلید عین‌به‌عین نیست و درعین‌حال ازآنجاکه فلاسفۀ اسلامی واژۀ محاکات و تخییل را در ارتباط باهم می‌بینند، این امر یعنی تخییل آفرینندۀ اثر، وجه بسیار مهمی در تولید آثار هنرهای سنتی دارد؛ چراکه در ایجاد اثر در هنرهای سنتی فرایند خلق بیش از پیش مهم می‌نماید. در این فرایند به‌زعم ارسطویی کاتارسیس و به‌رغم نظریات فلاسفۀ اسلامی حرکت به‌سوی الوهیت و آیینگی رخ می‌دهد تا درنهایت روح ایشان بازتاب‌دهندۀ انوار الهی باشد. این تحقیق به روش توصیفی‌تحلیلی با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای انجام گرفته است. &amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>شیوه‌های کتیبه‌نگاری بر منسوجات سده‌های دهم تا چهاردهم هـ.ق بر اساس منسوجات موزه ملی ایران</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115425.html</link>
      <description>منسوجات به عنوان یکی از مهم‌ترین و پرکاربردترین ملزومات زندگی انسان از گذشته‌های بسیار دور تا به امروز مورد استفاده بوده‌اند و یکی از مواد مهم باستان‌شناختی محسوب می‌شوند که به علت ناپایداری مواد اولیه، اغلب با گذشت زمان تخریب می‌شوند و به تبع آن مطالعات درباره منسوجات کهن نسبتاً اندک است. منسوجات، از سده‌های نخست اسلامی دربردارندة کتیبه‌‌هایی بوده‌اند که به عنوان اسناد دست اول تاریخی گویای اوضاع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ادوار مختلف است و مطالعه‌ی باستان‌شناختی منسوجات کتیبه‌دار می‌تواند پاسخ پرسش‌های بسیاری را بدهد. موزه ملی ایران دارای یکی از منحصر‌به‌فردترین گنجینه‌های منسوجات است و در بخش اسلامی بیش از 200 قطعه از انواع منسوجات، فرش و سایر زیرانداز‌ها متعلق به دوره‌ی صدراسلام تاکنون را دربرمی‌گیرد. در پژوهش حاضر با استفاده از روش‌های مطالعه‌ی مستقیم و مستندنگاری 19 نمونه از منسوجات کتیبه‌دار متعلق به سده‌های10تا 14هـ.ق مورد تحلیل و مطالعه قرار گرفت و شیوه‌های کتیبه‌نگاری در این منسوجات بررسی شد. در این پژوهش با بررسی و طبقه‌بندی شیوه‌های کتیبه‌نگاری در منسوجات، به این پرسش‌ها پاسخ داده‌شد که انواع شیوه‌های کتیبه‌نگاری بر منسوجات چیست؟ این شیوه‌ها چگونه اجراشده؟ هر شیوه‌ی کتیبه‌نگاری بر روی کدام گروه از منسوجات مورد استفاده قرارگرفته‌و ارتباط آن با کارکرد منسوجات چیست؟ این نوشتار از نظر نوع، بنیادی و از نظر روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. نتایج نشان می‌دهد که این منسوجات با استفاده از سه شیوه اصلی بافت(6 مورد)،سوزن‌دوزی(6 مورد) و قلمکاری(7 مورد) کتیبه‌نگاری شده‌اند. همچنین با استفاده از تطبیق این شیوه‌ها با تکنیک بافت، جنس الیاف، نوع خطوط به‌کاررفته و مضامین کتیبه‌ها، کارکردهای احتمالی منسوجات به سه دسته‌ی مذهبی، سیاسی و کاربردروزمره قابل تقسیم‌بندی است. تحلیل‌ها نشان می‌دهد در میان منسوجات کتیبه‌دار موزه ملی، منسوجات از جنس پنبه یا کتان عموماً به روش قلمکار و منسوجات ابریشمین به روش بافت کتیبه‌نگاری شده‌اند و نمونه‌های سوزن‌دوزی بر انواع منسوجات با جنس‌های مختلف اجرا شده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ویژگی‌های فرم و تزیین در زیرپاهای حنابندان دوره‌های قاجار و پهلوی در ایران</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115198.html</link>
      <description>آیین حنابندان از رسوم کهن فرهنگ عامۀ ایران است که با مفاهیم زیبایی‌شناسی، آیینی و اجتماعی درهم‌تنیده است. یکی از ابزارهای کمتر شناخته‌شدۀ این آیین، &amp;amp;laquo;زیرپای حنابندان&amp;amp;raquo; است که کارکردی هم‌زمان کاربردی و نمادین دارد. پژوهش حاضر با هدف شناسایی، طبقه‌بندی و تحلیل ویژگی‌های فرمی و تزیینی این اشیا در دورۀ قاجار و پهلوی، به روش توصیفی‌تحلیلی و با رویکرد توسعه‌ای انجام شده است. داده‌ها ازطریق مطالعات میدانی در موزه‌های مردم‌شناسی و مجموعه‌‌های خصوصی ده استان کشور و نیز منابع مکتوب تاریخی گردآوری شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد زیرپای حنابندان ازنظر جنس به سه دستۀ سنگی، چوبی و فلزی تقسیم می‌شوند که هریک دارای کیفیت‌های بصری و سطح مهارت‌ فنی متفاوتی هستند. نمونه‌های سنگی ساده و کاربردی، نمونه‌های فلزی با تنوع نقوش اما مهارت متوسط و نمونه‌های چوبی ظریف و منبت‌کاری شده‌اند. تحلیل نتایج نشان می‌دهد تفاوت در فرم و نقش این آثار نه‌تنها به ویژگی‌های فنی مواد اولیه بلکه به متغیرهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جوامع تولیدکننده مرتبط است. این اشیا به‌مثابۀ بازتابی از ذوق عامه، باورهای آیینی و بازنمایی هویت زنانه در آیین ازدواج، بخشی از میراث مادی و معنوی ایران را تشکیل می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعۀ تطبیقی آثار بلوچی‌دوزی موزۀ پاورهاوس استرالیا و دوخت سَئُک پُرکار کله‌گان ایران</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115426.html</link>
      <description>بلوچی‌دوزی به‌عنوان یکی از هنرهای بومی بلوچستان، با تنوع نمادین، سبک دوخت و نقوش همراه است. در این میان، دوخت سَئُک پُرکار به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین دوخت‌ها، جایگاه ویژه‌ای به‌لحاظ ارزش‌های اجتماعی، فرهنگی، زیبایی‌شناسی و مهارتی دارد. با این حال، نمونه‌های موجود در موزۀ پاورهاوس استرالیا، که به بلوچستان پاکستان نسبت داده شده‌اند، از نظر ویژگی‌های فنی و ساختاری، شباهت بیشتری به سبک دوخت رایج در روستای کله‌گان ایران دارند. این امر، ضرورت پژوهشی در حوزۀ خاستگاه‌شناسی آثار بلوچی‌دوزی موزۀ پاورهاوس را آشکار می‌سازد. این پژوهش با هدف اصالت‌سنجی، یافتن کارکرد فرهنگی، تحلیل الگوی ساختاری و فنی دوخت سَئُک پُرکار، شناسایی شباهت‌ها و تفاوت‌ها و بررسی علل آن‌ها انجام شده است. این پژوهش به سه پرسش پاسخ داده است: 1- وجوه تشابه و تفاوت ساختاری و فنی دوخت سَئُک پُرکار در نمونه‌های کله‌گان و آثار موزۀ پاورهاوس چیست؟ 2- علل وجود این تفاوت‌ها و شباهت‌ها در دوخت سَئُک پُرکار چیست؟ 3- ادعای خاستگاه پاکستانی آثار موزه پاورهاوس در تطبیق با نمونه‌های آثار بلوچی‌دوزی کله‌گان ایران، چگونه ارزیابی می‌شود؟ روش پژوهش تطبیقی بوده و داده‌ها به‌صورت ترکیبی از مطالعات میدانی و اسنادی گردآوری شده است. یافته‌های پژوهش نشان داد که دوخت سَئُک پُرکار در نمونه‌های کله‌گان و موزۀ پاورهاوس از شباهت‌های ساختاری و فنی قابل توجهی برخوردار است؛ از جمله اجرای دوخت از پشت پارچه، تارشماربودن شیوۀ دوخت و تکرار الگوی سه‌کوکی. با این حال، تفاوت‌هایی در ترکیب‌بندی و تنوع نقوش و رنگ‌بندی مشاهده می‌شود. نتایج نشان داد که عدم تطابق دوخت‌های سیاه ءُ اسپیت و پراییز در نمونه‌های موجود در موزه با سبک‌های رایج معاصر در بلوچستان پاکستان، حاکی از آن است که خاستگاه آثار موزه پاورهاوس به کله‌گان ایران بازمی‌گردد. همچنین، برخی نقوش، مانند نقوش انار، از نمادهای آیینی به عناصری با کارکرد صرفاً زیبایی‌شناختی تحول یافته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فن‌شناسی و آسیب‌شناسی قالی زربافت سالتینگ موزۀ فرش ایران</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115208.html</link>
      <description>دورۀ صفویه به‌واسطۀ قالی‌های برجای‌مانده، یکی از مهم‌ترین ادوار در تاریخ قالی‌بافی ایران به شمار می‌رود. در میان آثار شاخص این دوره، قالی‌های موسوم به &amp;amp;laquo;سالتینگ&amp;amp;raquo; جایگاهی ویژه دارند؛ آثاری که با وجود نام غیرایرانی، ازنظر ساختار و ویژگی‌های فنی، از برجسته‌ترین نمونه‌های هنر قالیبافی صفوی محسوب می‌شوند. پژوهش حاضر به مطالعۀ تطبیقی، تحلیل فنون ساخت و آسیب‌شناسی یکی از قالی‌های زربافت سالتینگ دورۀ صفویۀ موجود در موزۀ فرش ایران پرداخته است. مطالعات فن‌شناسی با هدف شناسایی ساختار، مواد و فنون به‌کاررفته در بافت اثر انجام شد. این قالی ترکیبی از الیاف پشم، ابریشم و نخ‌های فلزی گلابتون (نقره با روکش طلا) است. در بررسی‌های میکروسکوپی، شیمی‌تر، لوپ دیجیتال و روش‌های دستگاهی FTIR &amp;amp;nbsp;و &amp;amp;nbsp;SEM-EDS مشخص شد که تکنیک بافت از نوع لول و تکنیک گلابتون‌بافی از نوع سوف‌باف است. آزمون‌های رنگ‌سنجی نشان داد که در رنگرزی الیاف آبی از نیل و در الیاف قرمز لاکی از ترکیب رناس و قرمزدانه استفاده شده است. ازنظر ویژگی‌های هنری و فنی، قالی دارای طرح و نقوش منطبق بر سنت قالی‌بافی صفوی بوده و وجود کتیبه‌هایی با اشعار فارسی، از مهم‌ترین شاخصه‌های آن است. ساختار ترکیبی ابریشم و پشم در کنار استفاده از نخ‌های فلزی گلابتون، از ویژگی‌های برجستۀ این گروه از قالی‌ها به شمار می‌رود. بررسی‌های آسیب‌شناسی نشان داد که اثر دچار آلودگی‌های سطحی، رنگ‌پریدگی، دورنگی، پوسیدگی، پارگی، شکنندگی الیاف ابریشمی و فلزی و کمبود بخش‌هایی از بافت است. همچنین، الیاف فلزی گلابتون کدر و تیره شده و آنالیز SEM-EDS خوردگی‌های سولفیدی و کلریدی را نشان داد که احتمالاً ناشی از شست‌وشوی گذشته و شرایط نامناسب نگهداری بوده است. این یافته‌ها شناخت دقیقی از وضعیت فعلی اثر و ویژگی‌های فنی آن فراهم می‌سازد و جایگاه آن را در میان قالی‌های صفوی روشن‌تر می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی بنیان‌های فرهنگی و بصری نگاره اژدها در بستر قالیچه‌های ‌تصویری معاصر خراسان</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115432.html</link>
      <description>تنوع نقش‌مایه‌های به‌کار‌رفته در قالیچه‌های دستباف خراسان نشان‌دهنده تعاملات فرهنگی طی دوران گوناگون است که هویت مستقلی از منظر فرم و معنا را به این آثار بخشیده‌است. نقش‌مایه اژدها یکی از پرکاربردترین نقوش بر فرش معاصر خراسان و دارای پیشینه‌ای فرافرهنگی و بسیار گسترده است که شناخت عمیق‌تر آن می‌تواند هویت فرش خراسان را آشکارتر نماید. بنابر این مضمون اژدها در پژوهش حاضر از منظر بنیادهای کهن فرم و معنا بررسی شده‌است. سوالات اصلی پژوهش حاضر این است که اژدها در فرش معاصر خراسان دارای چند گونه است؟ و همچنین بر مبنای داده‌های فرهنگی کهن، ریشه فرمی و مفهومی نقش‌مایه اژدها کدام ‌است؟ پژوهش حاضر مبتنی ‌بر شیوۀ‌ تحلیلی-تطبیقی بوده و داده‌های متنی و تصویری به‌روش میدانی، کتابخانه‌ای، اسنادی و منابع اینترنتی گردآوری شده‌است. برای دستیابی به اهداف پژوهش، عناصر کلامی، تصویری و فرهنگی تاثیرگذار بر الگوی تصویری اژدها در 7 نمونه از قالیچه‌های معاصر خراسان بررسی شده‌است. به دلیل حضور گونه‌های پرشمار اژدها در طول تاریخ، 21 نمونه‌ مناسب قیاس بر اساس حداکثر تنوع انتخاب و تطبیق آنها از منظر سیمای ظاهری انجام شده‌است. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد، فرم نگاره‌های اژدها تا هزاره پنجم پیش از میلاد در ایران قابل ردیابی است. این نمونه‌ها در گذر چندهزارساله، همچنان دارای فرم‌های متنوعی از اژدها-مار، اژدهای بال‌دار، دوپا، چهارپا و یا همراه با زائده‌هایی روی بدن باقی‌ مانده‌است. از منظر معنا، رواج فرهنگ آریایی و سومری تأثیر بسزایی بر معنای نگاره اژدها داشته و سبب شده تا هم‌راستایی مار و اژدها در گذر زمان وارونگی مفهومی را از مقدس بودن تا نکوهیده‌شدن را در پی داشته‌باشد به‌گونه‌ای که پس از گذشت هزاران سال، در قالیچه‌های خراسان، همنشینی معنایی مثبت و منفی مارـاژدها قابل مشاهده‌است. همچنین در این آثار تاثیر اندک چین در طراحی فرم و شکل‌گیری معنای اژدها مشاهده‌می‌شود در حالی‌که بن‌مایه‌های کهن ایران و بین‌النهرین پایدار مانده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل وضعیت مکانی و کارکرد سنگاب براساس آثار برخی از نویسندگان تاریخ و جغرافیای قرون ۱۴ و ۱۵ هجری قمری</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115119.html</link>
      <description>سنگاب‌ها علاوه‌بر کارکرد مادی، در بعد فرهنگی نیز موقعیتی ویژه‌ دارند؛ بسته به مکان و فضایی که در آن قرار می‌گرفته‌اند، جایگاه و کارکردی متناسب با آن فضا را به خود گرفته‌اند. درست است که امروزه سنگاب‌ها کاربرد خود را از دست داده و تبدیل به شیئی موزه‌ای شده‌اند، اما بررسی و تحلیل آن‌ها براساس متون تاریخی و جغرافیایی می&amp;amp;lrm;‌تواند ابعاد کاربردی و مفهومی آن را روشن سازد. این مسئله ضرورت پژوهش را روشن می‌سازد. هدف از این پژوهش دستیابی به موقعیت و کارکرد سنگاب‌ها در مکان‌های مختلف و کشف پیوند و مناسبات کاربردی آن است. بنابراین در این مقاله سعی شده است به دو پرسش پاسخ داده شود: ۱. براساس متون تاریخی و جغرافیایی، سنگاب‌ها در کدام مکان و موقعیت قرار داشتند؟ ۲. کارکرد سنگاب‌ها براساس متون مذکور به چه صورت بوده است؟ روش انجام پژوهش ازنظر ماهیت توصیفی‌تحلیلی است. روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه‌ای و ابزار آن شناسه‌برداری از متون نویسندگان حوزۀ تاریخ و جغرافیای قرون ۱۴ و ۱۵ هجری قمری بوده است. منابع مورد بررسی براساس جست‌وجو با مدخل سنگاب به‌عنوان جامعۀ پژوهش و با روش نمونه‌گیری وضعی مورد استفاده قرار گرفته‌اند. روش تجزیه‌وتحلیل اطلاعات کیفی بوده است. نتایج حاصل نشان داده است که در این متون از شهرهایی چون اصفهان، شیراز، مشهد، اسفراین، قزوین، استانبول، قسطنطنیه و مدینه نام برده شده است. سنگاب‌ها در مساجد، کلیساها، بقعه‌ها، قصرها و برای مصارفی چون محل ذخیرۀ آب، آب‌خوری، محل شست‌وشو و وضو مورد استفاده قرار گرفته بوده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازتاب باورهای فرهنگی در تولید دستبافته‌های داری قشقایی‌های منطقه شهرضا</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115516.html</link>
      <description>قشقایی‌ها، بخش قابل توجهی از جمعیت عشایری ایران را تشکیل می‌دهند که متناسب با سبک زندگی عشایری و بر اساس سنت‌های فرهنگی خود دستبافته‌های متنوعی را تولید می‌کنند. هدف از پژوهش حاضر، شناسایی و معرفی باورهای فرهنگی پیرامون تولید دستبافته‌های داری قشقایی‌های منطقه شهرضا در استان اصفهان هست. مساله اصلی پژوهش را فراموشی تدریجی مناسک و آیین‌های فرهنگ بومی و اصیل عشایر شهرضا در پی تغییر در سبک زندگی آنان و رواج استفاده از بافته‌های صنعتی و ماشینی به جای تداوم تولید دستبافته‌های بومی تشکیل می‌دهد. از این رو پرسش اصلی‌ پژوهش معطوف به شناسایی باورها، رفتارها و مناسک فرهنگی همراه با تولید دستبافته‌های داری عشایر قشقایی منطقه شهرضا هست. پژوهش حاضر به لحاظ ماهیت از نوع بنیادی است، به لحاظ روش‌شناسی از نوع کیفی است که به شیوه توصیفی و تحلیلی و با استفاده از داده‌های حاصل از مشاهده مشارکتی در میدان تحقیق و مصاحبه‌های مردم‌نگارانه عمیق با شش نفر از بافندگان محلی به انجام رسیده است. تحلیل محتوای مصاحبه‌ها و یافته‌های میدانی و مشارکتی نشان دادند که بخش‌های مختلف زنجیره فرآوری و تولید دستبافته‌های داری عشایر قشقایی شهرضا در درون جامعه عشایر انجام شده و پیوستگی نزدیکی با مناسک آیینی، مذهبی و فرهنگی درون ایل دارند. به عبارتی درک معانی نمادین نهفته پیرامون این دستبافته‌ها بدون فهم پیوندهای فرهنگی و مناسک همراه با تولید آنها امکان پذیر نیست. نتایج نشان دادند، تمامی مراحل پنجگانه زنجیره تولید دستبافته‌های داری شامل؛ پشم‌چینی و فرآوری الیاف، تهیه نقشه و الگوی بافت، چله‌کشی، عملیات بافت و در نهایت پایین آوردن دستبافته از دار بافت، به محملی برای تجسم بخشیدن و استمرار فرهنگ شفاهی و باورهای آیینی جامعه بافندگان قشقایی شهرضا در طول زمان تبدیل شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش نقوش سوزن‌دوزی پوشاک زنان بلوچ از منظر کارکردگرایی مالینوفسکی</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115276.html</link>
      <description>سوزن‌دوزی، جلوه‌گاهی از قریحۀ هنری، ذوق سلیم و باورهای قومی بانوان بلوچ است. با استناد به دیدگاه کارکردگرایی مالینوفسکی، نهادهای اجتماعی نقشی بنیادین در تأمین نیازهای اساسی جامعه ایفا می‌کنند. هریک از اجزای نظام اجتماعی، کارکردی معین در راستای حفظ و بقای کلیت جامعه دارند. بقای هر نظام اجتماعی، مستلزم سازگاری با سایر نظام‌ها، تداوم حیات در تعامل با آن‌ها و کسب پشتیبانی متقابل است. پژوهش حاضر، با هدف تحلیل نقوش سوزن‌دوزی بلوچ براساس چارچوب نظری کارکردگرایی مالینوفسکی، درصدد پاسخ به این پرسش است که چگونه می‌توان نقوش موجود در سوزن‌دوزی بلوچ را از این منظر تبیین نمود و سازوکارهای عملکردی آن‌ها چگونه است. این پژوهش با رویکردی توصیفی‌تحلیلی، تاریخی و گردآوری داده‌های اسنادی انجام شده است. روش نمونه‌گیری هدفمند بوده و ۴۰ نقش برگزیده شدند که ازنظر معناشناختی، فراوانی کاربرد و تنوع ساختاری (هندسی، گیاهی، حیوانی، انسانی)، نمایانگر مهم‌ترین رمزگان فرهنگی و زیبایی‌شناختی قوم بلوچ هستند. این انتخاب براساس پراکندگی، حضور پایدار در آثار شاخص منطقه، و ظرفیت نمادپردازی و به‌منزلۀ نمونه‌ای نماینده از کل منطقه و تنوع سبک‌های سوزن‌دوزی بلوچ در چارچوب نظری مالینوفسکی انجام گرفت. نوآوری پژوهش در ارائۀ خوانشی کارکردگرایانه از این نقوش است که برای نخستین‌بار سازوکار پیوند میان نمادها، نیازهای فرهنگی و کارکردهای اجتماعی را در چارچوب نظری مالینوفسکی بازتبیین می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهند سوزن‌دوزی به‌عنوان یک عنصر هویتی، از منظر سه اصل نیاز مالینوفسکی شامل نیاز‌های اولیه، اشتقاقی و انسجام‌دهندۀ روحی، واجد کارکردگرایی مثبت است. نقوش دارای معانی خاصی و به‌مثابۀ کارکرد فرهنگیِ چندلایه در نظام اجتماعی زنان بلوچ تفسیر می‌شوند که به‌عنوان &amp;amp;laquo;خودتنظیمی فرهنگی&amp;amp;raquo; عمل می‌کنند، و هویت قومی را تداوم می‌بخشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تطبیقی نقش، رنگ و تکنیک در ارسی‌های ابنیۀ قاجاری شهرهای همدان و کرمانشاه</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115530.html</link>
      <description>پنجره‌های ارسی از عناصر تزئینی مهم معماری قاجار هستند که با وجود ساختار مشابه، در جزئیات ساخت، تزئین و اجرا متأثر از شرایط اقلیمی، فرهنگی و هنری هر منطقه متفاوت‌اند. همدان و کرمانشاه با وجود ارسی‌های محدود، نمونه‌های ارزشمندی از این عنصر را دارند. براین اساس، هدف از این پژوهش، بررسی تطبیقی ویژگی‌های ساختاری، نقش، رنگ و تکنیک ارسی‌های قاجاری این دو شهر و یافتن اشتراکات و تفاوت‌هاست. از این رو ویژگی‌های فنی و هنری در تزیینات ارسی ابنیه مورد بررسی چگونه است؟ و وجوه افتراق و اشتراکات ارسی‌های قاجاری شهرهای همدان و کرمانشاه از منظر نقش، رنگ و تکنیک چیست؟ جهت پاسخ سوال، سعی برآن شده است به تحلیل تطبیقی بصری ارسی‌ها دوشهر از منظر فرم کلی، طرح و نقش، تکنیک، فراوانی، رنگ شیشه‌ها، جهت گیری و ارتباط با اقلیم منطقه مورد بررسی قرار گیرد. روش تحقیق این مقاله، از نوع کاربردی و داده های پژوهش به روش تطبیقی ـ تحلیلی بررسی شده است؛ روش گردآوری اطلاعات به‌صورت کتابخانه‌ای و بویژه میدانی است. جامعۀ آماری پژوهش، در قلمرو زمانی قاجار و اوایل پهلوی، که در شهر همدان 7 بنا و در شهر کرمانشاه 12 بنا دارای پنجره ارسی هستند. نتایج نشان می‌دهد: فرم غالب کتیبه‌ها در هر دو شهر، هلالی و از لحاظ شمارش تعداد لنگه‌ها، سه‌لنگه از میزان فراوانی بیشتری برخوردار بوده است. عمده‌ترین نقوش به‌کاررفته در ارسی‌های همدان و کرمانشاه به ترتیب، نقوش تلفیقی و گردان و پس از آن در هر دو شهر هندسی و بیشترین تکنیک به‌کاررفته، هنر قواره‌بری و پارچه‌بری با ترکیب شیشه‌رنگی است. رنگ‌های سفید و قرمز بیشترین درصد شیشه‌های رنگی را به خود اختصاص داده‌اند. بیشترین تنوع نقوش و تکنیک‌های ارسی‌ها به اواسط تا اواخر قاجار بازمی‌گردد؛ چنانکه در بناهای متأخر، هم-زمان با گرایش به معماری غربی در اواخر قاجار و اوایل پهلوی طرحها ساده‌تر و کم نقش‌تر شده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی مفهوم نقش دایره در تزیینات بناهای ایلخانی</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115219.html</link>
      <description>در آن زمان که مغولان به سرزمین ایران تاختند، نظامی متفاوت از باورها و اعتقادات را با خود به همراه آوردند. این باورها در ایران و در هم‌نشینی با مکتب‌های گوناگون مذهبی تغییرات پیوسته‌ای یافتند که منجر به روی آوردن سلاطین مغول به ادیان و مذاهب متفاوت شد. پس از استقرار در ایران و ثبات حکومت، این تغییرات پی‌درپی مذهبی، نشانه‌های خود را در سبک‌های هنری به‌ویژه معماری و آرایه‌های آن آشکار کرد. سردرهای بلند، گچ‌بری‌های پرکار، کتیبه‌ها و تزییناتی با نقوش خاص همچون دایره‌های شمسه‌گون در بیشتر آثار معماری این دوره به چشم می‌خورد. وجود نقش‌مایۀ دایره با ساختاری متفاوت به‌ویژه در سردر بنا موجب شد که تمرکز این پژوهش بر دلیل استفادۀ مکرر از نقش‌مایۀ دایره با ترکیبی از سایر نقوش تزیینی و کتیبه و جست‌وجوی مفهوم پنهان در آن که فقط در بناهای ایلخانی و به‌ویژه بقعه‌ها به کار رفته است، قرار گیرد. با توجه به نمادین بودن نقش‌مایۀ دایره در فرهنگ‌ها و باورهای مختلف، همچنین خاستگاه اصلی قوم مغول در آسیای میانه با باورهای شمنی و بودایی و مذاهب گوناگونی که فرمانروایان این سلسله پس از ورود به ایران پیرو آن بودند، بررسی این آرایه به‌منظور شناسایی مفهوم نمادین آن و ارتباطش با ساختار مذهبی متغیر سلاطین مغول هدف این پژوهش قرار گرفته و با به‌کارگیری اسناد کتابخانه‌ای و مشاهدات میدانی با رویکردی نشانه‌شناسانه، به روش توصیفی‌تحلیلی به نگارش درآمده است. درنهایت ترکیبی چندگانه از معانی که رهاورد رشته‌ای از باورهای گوناگون فرهنگی و مذهبی است، حضور پُررنگ نقش‌مایۀ دایره در تزیینات بناهای ایلخانی را روشن می‌سازد. براساس الگوی نشانه‌شناسانۀ پیرس، معنای نقش دایره بر سردر بناهای ایلخانی، ترکیبی از باورهای شمنی، بودایی و صوفیانه است که جلوه‌ای از مفهومی الوهی با تداعی آسمان و خورشید و ایجاد مکانی امن به دور از نیروهای شر را آشکار می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نسبت صنایع‌دستی با گفتمان‌ مشروطه در دورۀ قاجار (نمونۀ موردِتاکید: قالی هوارد باسکرویل)</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115531.html</link>
      <description>در دهه‌های پایانی دورۀ قاجار، گفتمان مشروطه‌، با تمرکز بر دال مرکزیِ &amp;amp;laquo;آزادی&amp;amp;raquo;، صورت‌بندی تازه‌ای از روابط قدرت، نهادهای سیاسی و جامعۀ ایرانی ارائه کرد. این تغییرِ فضای گفتمانی، در حوزه‌های فرهنگی و هنری از جمله در صنایع‌دستی نیز بروز داشت. مقالۀ حاضر کوشیده تا نسبت صنایع‌دستی -به‌ویژه رسانۀ فرش و موردکاویِ قالی باسکرویل- را با گفتمان مشروطه تحلیل کیفی کند و با اتکا بر نظریۀ تحلیل گفتمان و به‌خصوص دیدگاه‌های میشل فوکو، بدین پرسش پاسخ دهد که چگونه ابژه‌های صنایع‌دستی در فرآیند مفصل‌بندی مضامین گفتمان مشروطه، دچار گسست فرمی و معنایی شده و به ابزاری برای بازنمایی هویت، حافظۀ تاریخی و کنش سیاسی بدل گشتند؟ چرا که تحلیل گفتمان به‌دنبال چگونگی برساخته شدن، نقش و کاربست پدیده‌ها در شبکه‌ای بینامتنی شامل ابژه‌ها، سوژه‌ها، روابط، رخدادها، نهادها و نظام‌های دانش/قدرت است. نتایج نشان می‌دهد که صنایع‌دستی (به‌ویژه قالی‌بافی) توانست در ستایش از چهره‌های آزادی‌خواه و بازنماییِ مضامین مشروطه، نقش ایفا کند. شباهت شیوۀ ارائه و تصویرپردازی کاشی‌ها، قلمکارها و قالی‌های مشروطه با رسانۀ عکاسی -همچون تمرکز بر پرتره، واقع‌گرایی، و القای احساس حضور تاریخی- نشان از آن دارد که برخی از آثار صنایع‌دستی در این دوره به ابزارهایی برای مبارزه، بازنمایی مفاهیم مدرن و مشارکت در سپهر عمومی بدل شدند. به‌بیان دیگر، گسستی در کارکرد صنایع‌دستی رخ داد و کارکرد &amp;amp;laquo;آزادی‌خواهیِ&amp;amp;raquo; مدرن و اومانیستی در آن پدیدار گشت. همچنین، ورود خط لاتین به بافت قالی باسکرویل، (از نخستین نمونه‌های گسست آگاهانه از سنت خط فارسی‌ـ‌عربی در صنایع‌دستی) بیانگر تغییری در سوژۀ مخاطب نیز بود؛ مخاطبانی نو که در کنشِ دیدن و خواندن، یادوارۀ وقایع مشروطه‌خواهی را محفوظ می‌داشتند. بدین‌ترتیب، می‌توان ظهور بازنماییِ بدن و چهرۀ مشروطه‌خواهان در صنایع‌دستی را نه صرفاً بازنمایی اشخاص، بلکه بدنمندشدن مفاهیم انتزاعیِ گفتمان مشروطه دانست. این تکنولوژیِ &amp;amp;laquo;بدنِ نام‌نهاده‌شده&amp;amp;raquo;، دال‌های انتزاعی مشروطه را در فرم و سوژۀ مرد در صنایع‌دستی متجسد می‌ساخت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بن‌مایۀ اسلیمی و سیر تکامل آن در هنر ایران از دورۀ باستان تا سلجوقی</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115128.html</link>
      <description>نقش اسلیمی، یکی از مهم‌ترین عناصر تزیینی در هنر ایرانی و اسلامی، نقشی تجریدی و درهم‌تنیده است که با الگوهای مارپیچی، چرخان، و مبتنی‌بر هندسه‌ای منظم طراحی می‌شود و به اسلیمی ـ برگرفته از اسلام و اربسک ـ عرب‌وار معروف است. این نقش، که اغلب بدون آغاز و پایان مشخص و بر محور دایره ترسیم می‌شود، حامل مفاهیم نمادین مذهبی همچون جاودانگی و نمایش بهشت است. ریشه‌های اسلیمی به هنر ایران باستان بازمی‌گردد و از هزارۀ ششم پیش از میلاد بر آثار سفالی قابل ‌ردیابی است. این نقش ابتدا با الهام از فرم‌های حیوانی مانند شاخ بز کوهی و مار، و سپس از فرم‌های گیاهی نظیر ساقه و برگ شکل گرفتند. در هزارۀ اول پیش از میلاد، این نقوش تحت‌تأثیر تمدن‌هایی چون مصر، آشور، روم، یونان و ایران، ساختاری مشخص‌تر یافتند و در دورۀ ساسانی به اوج تکامل رسیدند. در دوران اسلامی، اسلیمی با تغییراتی در فرم و محتوا و ترکیب با خطوط کوفی و مفاهیم دینی، دوباره احیا شد و در تذهیب و تشعیر جایگاه ویژه‌ای یافت. این پژوهش با رویکرد تاریخی و به روش توصیفی‌تحلیلی، به بررسی سیر تحول نقش اسلیمی از منظر فرم و محتوا از ایران باستان تا اوایل دورۀ اسلامی می‌پردازد. نتایج نشان می‌دهد که عوامل مؤثری مانند اساطیر، مذاهب، باورهای مردمی، و تأثیر تمدن‌های هم‌جوار، حضور عناصر نمادینی همچون گیاه مقدس و مفاهیم مذهبی مانند جاودانگی و به‌تبع آن نمایش بهشت در پیدایش و استمرار این نقش دخیل بوده‌اند. اسلیمی درنهایت به نمادی از وحدت و نظم جهان در هنر اسلامی بدل شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ویژگی‌های تصویرگری کارت‌های بازی قاجاری به مثابه اسناد هنری</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115562.html</link>
      <description>از انواع آثار برجای مانده از هنر دوره قاجار، کارت‌های‌بازی (گنجفه) است که نه تنها ابزارهایی برای سرگرمی هستند بلکه می‌توانند به‌عنوان جلوه‌هایی از بازنمود ساختارهای فرهنگی نیز عمل کنند. کارت‌های بازی قاجار بخشی از تفریحات مشترک میان درباریان و برخی از افراد طبقه متوسط بوده‌اند. این نوشتار به تبیین ویژگی‌های برخی از کارت‌های بازی قاجاری پرداخته و هدف، بررسی مشخصات بصری کارت‌های‌بازی در راستای دستیابی به معانی اجتماعی و فرهنگی بازتاب‌شده از طریق تصاویر این آثار است. پژوهش در پی پاسخگویی به این پرسش‌‌ها است: کدامین خصوصیات این کارت‌ها می‌تواند منجر به برداشت‌هایی در راستای شناخت فرهنگ جامعه قاجاری شود؟ چه ارتباطی میان سبک‌ تصویرگری کارت‌ها با نقاشی‌های همان دوره قابل مشاهده است؟ گردآوری مطالب از طریق منابع کتابخانه‌ای و با رویکردی تاریخی و به شیوۀ توصیفی ـ تحلیلی صورت گرفته است. یافته‌ها نشان می‌دهند، این کارت‌ها که با تکنیک نقاشی لاکی اجرا شده‌اند از نظر سبک، با سنت درباری نقاشی آن دوره در ارتباط‌اند. می‌توان بیان کرد که کارت‌های بازی قاجاری، بسیاری از وجوه فرهنگ جامعه قاجار: از الگوی زیبایی درباری و سلایق فرنگی‌مآب در طرح‌ها گرفته تا نفوذ قدرت حاکم را از خود بازتاب داده‌اند. می‌توان اظهار داشت که کارت‌ها ابزاری برای القا مفاهیم خاصی به مخاطبان از طریق ایجاد سرگرمی،‌ به‌شمار می‌رفته‌اند. یافته‌ها حاکی از آن است که کارت‌های بازی ضمن حفظ شباهت‌هایی با نقاشی‌های رسمی قاجار در انتخاب سوژه‌ها، به دلیل بستر کاربردی خود، ساده‌تر اجرا شده‌ و به این ترتیب توانسته‌اند در تثبیت نمادهای تصویری و شکل‌گیری فرهنگ بصری در طبقه متوسط نقش‌آفرینی کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش بینامتنی نقاشی پشت شیشۀ «معراج پیامبر اکرم(ص)» منسوب به میرزا اسکندر</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115197.html</link>
      <description>داستان &amp;amp;laquo;لیلة الاسرا&amp;amp;raquo; که در قرآن و منابع مختلف دینی به ‌آن اشاره شده، موضوع مورد توجه بسیاری از هنرمندان در دوره‌های مختلف اسلامی بوده است. تابلوی معراج &amp;amp;laquo;میرزا اسکندر&amp;amp;raquo;، نقاش پشت شیشۀ قرن چهاردهم هجری، یکی از منحصربه‌فردترین نگاره‌های نقاشی پشت ‌شیشه در این زمینه است. به‌رغم شباهت‌های بسیار تصویرگری این تابلو با مینیاتورهای پیشین، نوآوری‌هایی در نمایش برخی شخصیت‌های این تابلو مشاهده می‌گردد که حائز اهمیت است. هدف از این پژوهش، خوانش بینامتنی عناصر تصویری این اثر بوده و پرسش اصلی عبارت است از: رابطۀ بینامتنی عناصر تصویری تابلوی معراج میرزا اسکندر نقاش، با معراج‌نگاره‌های قبل و بعد از آن چگونه است؟ و پیش‌متن‌های غیرتصویری مؤثر در شکل‌گیری این اثر کدام است؟ این قبیل مطالعات در شناسایی تأثیرات متون مذهبی و ادبی بر هنر و بازشناسی هویت فرهنگی حائز اهمیت است و می‌تواند به درک بهتر هنر اواخر دورۀ قاجار کمک نماید. در این پژوهشِ مبتنی‌بر روش توصیفی‌تحلیلی که بر منابع کتابخانه‌ای استوار است، از رویکرد بینامتنی در خوانش ارجاعی عناصر برون‌متن و درون‌متن نگارۀ مذکور استفاده شده است. براساس نتایج به‌‌دست‌آمده، تصویر تابلوی مورد نظر، با متون دینی و تاریخی و بافت اجتماعی اواخر دورۀ قاجار مرتبط بوده و از معراج‌نگاره‌های دورۀ صفویه تا دورۀ قاجار در نسخه‌های خطی و چاپی، پرده‌ها، گچ‌نگاری و کاشی‌کاری‌ها و از بافت و پیش‌متن‌های بینافرهنگی ایران و هند تأثیر بسیار پذیرفته است و خود نیز یکی از پیش‌متن‌های تأثیرگذار بر برخی نقاشی‌های پشت شیشۀ متأخر در این زمینه است. در این اثر، هنرمند با بهره‌گیری از نمادها و مضامین ایرانی، سعی در بازنمایی روایتی از معراج، براساس اعتقادات شیعی داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه ای بر فرش های تولیدی و صادراتی ایران در عصر قاجار از منظر شرق‌شناسان</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115714.html</link>
      <description>در دوره حکومت قاجار(1344- 1210 ه.ق) به واسطه حوادث مهم بین‌المللی و گسترش روابط ایران با سایر کشورها، سفیران و سیاحان زیادی به ایران وارد شدند و مشاهدات خود را به‌عنوان سفرنامه به رشته تحریر درآوردند. از آنجایی‌که این سفرنامه ها حاوی مطالبی در همه اموربوده است؛ فرش نیز به عنوان یک هنر- صنعت، در منظر مستشرقین مورد‌توجه بوده و در مشاهدات خود اشاراتی نیز به آن داشته‌اند. آن‌طور که می‌دانیم، فرش در دوره قاجار به عنوان یک کالای تجاری از جایگاه ویژه‌ای برخوردار شد. از این رو هدف از این تحقیق، مطالعه‌ای بر تولید و صادرات فرش دست‌بافت ایران در عصر قاجار از منظر شرق‌شناسان بوده و سؤال اصلی نیز این است که دیدگاه‌ و نظرات سیاحان غربی در خصوص کیفیت بافت و طرح و نقش فرش‌های تولیدی ایران در دوره قاجار چه بوده است؟ این پژوهش از‌ نظر رویکرد تاریخی و از‌ نظر روش توصیفی- تحلیلی بوده و روش جمع‌آوری داده ها به‌صورت کتابخانه‌ای است. جامعه آماری، کلیه سیاحان غربی و مستشرقینی که در دوره قاجار به ایران آمدند را تشکیل می‌دهد و تعداد نمونه نیز 20 نفر از این جامعه را در بر می‌گیرد. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که علاقه به خرید و تجارت فرش ایران علاوه بر‌این‌که به‌دلیل مسائل اقتصادی و تجارت بوده است از‌جهت هنری نیز مورد توجه سیاحان قرار گرفت. ایشان در طول زمان حضورشان در ایران نظرات خویش را که ناشی از سلایق خود و غرب به‌ویژه انگلیس و فرانسه بود در سفرنامه‌هایشان ثبت کردند که شامل فرش‌های ریزبافت، نازک و ممتاز، فرش‌های کوچک پارچه ترکمن، فرش‌هایی با نقوش گیاهی و هندسی و یا طرح‌های گلدار (هراتی و اناری) شلوغ و شاد نظیر فرش مشهد، رنگ‌های گیاهی، درخشان و ملایم مانند رنگ آبی، کرم، سرخ بودند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی شکل و نقش در آینه‌کاری خانه‌های تاریخی تهران دورۀ قاجار</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115182.html</link>
      <description>هنر آینه‌کاری را می‌توان از آخرین نوآوری‌های هنرمندان ایرانی در حوزۀ معماری داخلی و تزیین بناها دانست. هدف این پژوهش که بر پایۀ روش‌های تحقیق کتابخانه‌ای و مطالعات میدانی انجام شده، بررسی ویژگی‌های شکلی و نقوش به‌کاررفته در تزیینات آینه‌کاری خانه‌های تاریخی تهران در دورۀ قاجار است. در این راستا، پرسش اصلی پژوهش عبارت ‌است از: ویژگی‌های شکلی و نقوش در آینه‌کاری بناهای مسکونی تهران در دورۀ قاجار چیست؟ یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که فضاهای آینه‌کاری‌شده در خانه‌های تاریخی تهران، که عمدتاً در بخش شاه‌نشین قرار داشته‌اند، افزون بر جنبۀ تزیینی، به‌دلیل موقعیت مکانی در بخش زمستان‌نشین خانه (شمال و غرب)، دارای کارکرد کاربردی نیز بوده‌اند. در بخش تابستان‌نشین نیز شاه‌نشین‌ها با کارکرد بادگیر و تبدیل فضا به ایوان، مورد توجه معماران قرار گرفته‌اند. نتیجه بیانگر آن است که در میان نقش‌مایه‌های آینه‌کاری، نقوش هندسی بیشترین و نقوش حیوانی کمترین بسامد را دارند. همچنین در میان اجزای تزیینی، قاب‌بندی‌ها بیشترین فراوانی و عناصر جام و شمعدان کمترین میزان استفاده را به خود اختصاص داده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازشناسی فرایند علمی و هنری طراحی محصول در ابداعات جزری با تأکید بر دستگاه «قفل ترکیبی»</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_114996.html</link>
      <description>بدیع‌الزمان جزری در اکثر پژوهش‌ها در قامت یک مهندس مکانیک معرفی شده، اما این امر باعث شده توانمندی این طراح و اندیشمند مسلمان در وجه طراحی هنری محصول نادیده انگاشته شود؛ حال‌آنکه بسیاری از ابداعات او، منطبق با فرایند علمی و هنری طراحی محصول، طراحی و ساخته شده‌اند. لذا در این پژوهش، به‌صورت کیفی و با روش توصیفی‌تحلیلی، به تطبیق فرایند طراحی محصول در دستگاه &amp;amp;laquo;قفل ترکیبی&amp;amp;raquo; از آثار جزری پرداخته شده است. قفل ترکیبی جزری، دستگاه سوم از نوع ششم در کتاب اوست. این محصول، یک قفل رمزدار است که با استفاده از هم‌خوانی دوازده حرف، امنیت درب یک صندوق را تأمین و آن را قفل می‌کند. این قفل که بر روی صندوقچه‌های مخصوصی نصب می‌شد، می‌توانست امن‌ترین مخازن برای حفاظت از اسناد و گنجینه‌ها را تکمیل نماید. سؤال این پژوهش بدین‌ترتیب است که فرایند علمی و هنری طراحی محصول، چگونه در ابداع دستگاه قفل ترکیبی جزری قابل ارزیابی است؟ طبق نتایج این مقاله، با بررسی فرایند طراحی محصول در دستگاه ابداعی جزری و تدقیق و تحلیل دستگاه قفل ترکیبی، حضور یک تفکر طراحانۀ غنی در ذهن مبدع دستگاه بسیار واضح می‌نماید. فرایند طراحی محصول در تکامل‌یافته‌ترین شکل خود که منوط به حضور هر دو وجه متمم مکانیزمی و هویتی (مهندسی مکانیک و طراحی صنعتی) در طراحی است، حضور دارد. جزری نه‌تنها در اصول مهندسی و طراحیِ کارآمدترین مکانیزم برای پاسخ‌گویی به یک نیاز، توانمند بوده، بلکه توأمان به ویژگی‌های خلاقانه و هنری، ارگونومیک، فرهنگی و معناشناسانه در هویت دستگاه‌های ابداعی خود پرداخته و محصولات خود را به مناسب‌ترین شکل ممکن به نمایش گذاشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین عوامل آینده‌ساز مؤثر بر حفظ و توسعۀ ظروف سفالین زرین‌فام کاشان (براساس مؤلفه‌های جیمز آلن دیتور)</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115131.html</link>
      <description>با ورود اسلام، فرهنگ ایرانی از تجمل‌گرایی به ساده‌گرایی تغییر کرد؛ این تحول موجب توجه بیشتر به هنر سفالگری شد. این هنر با گذشت زمان از سادگی به اوج زیبایی به‌ویژه در تولید ظروف زرین‌فام رسید. در میان مراکز تولید زرین‌فام، شهر کاشان اهمیت ویژه‌ای داشته است. هدف پژوهش حاضر بررسی سفال زرین‌فام و ارائۀ راهکارهای مناسب برای حفظ و توسعۀ آن است. این پژوهش در پی این سؤال است که چه عواملی بر حفظ و توسعۀ ظروف سفالی زرین‌فام کاشان دخیل هستند؟ برای پاسخ به آن، از مؤلفه‌های جیمز آلن دیتور که مطالعاتش از آینده را درهم‌کنش چهار مؤلفۀ رویداد، روند، تصاویر و اقدام‌ها می‌داند، استفاده می‌شود. روش پژوهش توصیفی‌تحلیلی و شیوۀ جمع‌آوری اطلاعات به‌صورت کتابخانه‌ای است. یافته‌ها نشان می‌دهد تکنیک زرین‌فام که نخستین نمونه‌های کاربرد آن به سدۀ سوم هجری بازمی‌گردد، در پرتو خلاقیت و نوآوری سفالگران ایرانی در سده‌های میانه به اوج شکوفایی رسیده و با فرازوفرودهایی تا دوره‌های متأخر استمرار یافته است. بررسی آثار معاصر، به‌ویژه نمونه‌های از آثار عباس اکبری در کاشان، بیانگر تداوم آگاهانۀ سنت همراه با بازنگری در فرم و نقش و تلاش برای سازگاری با نیازهای مخاطب امروز است. براساس تحلیل مؤلفه‌های آینده، سه سناریوی &amp;amp;laquo;ادامۀ رشد&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;فروپاشی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;رشته‌ای/تحولی&amp;amp;raquo; برای آیندۀ سفال زرین‌فام کاشان ترسیم شد که در میان آن‌ها، سناریوی رشته‌ای به‌سبب تأکید بر تلفیق حفظ تکنیک، نوآوری، برندسازی و حمایت نهادی، مطلوب‌تر ارزیابی شد. نتیجۀ پژوهش نشان می‌دهد که حفظ و ارتقای زرین‌فام مستلزم توانمندسازی هنرمندان، تقویت زیرساخت‌های آموزشی و حمایتی، و نوآوری در طراحی فرم و نقش است؛ به‌گونه‌ای که این هنر&amp;amp;ndash;صنعت بتواند در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و فناورانه به حیات پویا و پایدار خود ادامه دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی ساختار بصری کتیبه‌های کوفی محرابِ چوبی سلجوقی(۴۷۷ه.ق)، مسجد جامع ابیانه</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115779.html</link>
      <description>روستای تاریخی ابیانه با آثار ارزشمند و معماری منحصر به ‌فردش، همچون موزه‌ای زنده از تاریخ ایران به شمار می‌رود. مسجد جامع روستا دارای بخش‌های تاریخی مهمی مانند منبرها، محراب و ستون‌های چوبی است که هر کدام متعلق به دوره‌ای متفاوت هستند. محراب چوبی مسجد که به سال ۴۷۷ ه.ق. تعلق دارد، با نقش‌ها و کتیبه‌های گوناگون آراسته شده است. اجزای این محراب با نظمی هماهنگ کنار هم قرار گرفته‌اند و تزیینات گیاهی و خطوط کوفی، زیبایی خاصی به آن بخشیده‌اند.هدف این پژوهش، بررسی ساختار بصری کتیبه‌های کوفی این محراب است. لذا برای دستیابی به این هدف، در پی پاسخ به سوال زیر خواهد بود: ساختار بصری حروف و کلمات در کتیبه چوبی محراب مسجد جامع ابیانه چیست؟این پژوهش از نوع توصیفی-تحلیل بوده و با مطالعات میدانی و به‌کارگیری اسناد کتابخانه‌ای، خط کوفی به کار رفته در این محراب ابتدا بازخوانی شده و سپس مورد تحلیل خطی قرار گرفته تا ساختار این خط و تزیینات به کار رفته در آن مشخص شود. در این پژوهش، با مطالعات میدانی و به‌کارگیری اسناد کتابخانه‌ای، خط کوفی به کار رفته در این محراب ابتدا بازخوانی شده و سپس مورد تحلیل خطی قرار گرفته تا ساختار این خط و تزیینات به کاررفته در آن مشخص شود. کتیبه کوفی محراب چوبی مسجد جامع ابیانه حدود ۱۶۰ واژه دارد و از نظم و هماهنگی بالایی برخوردار است. هنرمند سازنده به اصول خوشنویسی و طراحی نقوش تسلط داشته و تعادل میان خطوط افقی و عمودی و رعایت سواد و بیاض به‌خوبی دیده می‌شود. برای پر کردن فضاهای خالی، از تزیینات خلاقانه استفاده شده است. فاصله‌گذاری مناسب و ترکیب حروف منحنی و کشیده، باعث خوانایی و انسجام کتیبه شده و طراحی واژه‌هایی مانند &amp;amp;laquo;الله&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اله&amp;amp;raquo; جلوه‌ای هنری و ویژه دارد. در حروفی مانند &amp;amp;laquo;م&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ع&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;ف&amp;amp;raquo; اصل تقارن به ‌خوبی رعایت شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آیکونوگرافی قالیچه محرابی نوشتاری محفوظ در موزه آستان حضرت معصومه(س)</title>
      <link>https://hsi.kashanu.ac.ir/article_115810.html</link>
      <description>دوره صفویه از جمله ادوار تاریخی است که قالیچه‌های محرابی به تعداد زیاد در آن دوره بافته شده است.برخی از این قالیچه‌ها دارای حاشیه‌‌های متعدد مملو از آیات و احادیث بوده که در زمینه نیز منَقش به نقوش ختایی و اسلیمی و متنی اسلامی در پیشانی محراب است. از آنجا که قالیچه‌های محرابی با توجه به آیات نوشته شده بر روی آن و با ارجاع به فرم محراب می‌توانست کارکرد سجاده داشته باشد از این رو به قالیچه‌های نماز شناخته می‌شود. از جمله این قالیچه‌ها، قالیچه‌ای است که در موزه آستان حضرت معصومه نگهداری می‌شود و به‌عنوان سجاده شناخته می‌شود. همچنین بیانگر اهمیت جایگاه حضرت معصومه در آن دوره می‌باشد. هدف این پژوهش بررسی کاربرد و معنا در قالیچه مورد نظر با روش آیکونوگرافی است. با توجه به شریعت اسلامی رایج آن‌دوره و با ارجاع به کتاب جامع عباسی، که باز ماندن متنی که قابل خوانش باشد را در روبروی نمازگزار مکروه می‌شمارد، این سوال مطرح می‌شود که قالیچه محرابی نوشتاری(خطی) با متون مقدس قرآنی دوره صفوی، آستان حضرت معصومه از چه کاربردی برخوردار بود؟ چه ارتباطی میان متن کلامی، بصری و نحوه کاربرد قالیچه بافته شده وجود دارد؟ پژوهش کیفی حاضر که از نوع بنیادی است با روش توصیفی- تحلیلی با گردآوری اطلاعات اسنادی وتاریخی وبا استفاده از رویکردآیکونوگرافی اروین پانوفسکی سوالات فوق را بررسی نموده است. نتیجه اینکه همنشینی متن کلامی و دیداری در قالیچه می‌تواند اشاره‌ای به عروج، رسیدن به کمال و زندگی دوباره داشته باشد و این عروج با توجه به ویژگی ظاهری قالیچه و اندیشه آن دوران بیش از آنکه بیانگر سجاده برای برگزاری نمازهای یومیه باشد، می تواند بیانگر قالیچه به‌عنوان پوشش قبر،یا استفاده در مراسم ویژه عرفانی یا اهل طریقت است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
